دیالوگ

دیالوگ سیصد و یکم

Posted in 2005 by Bardia Barj on 2011/03/12

سوزان: اولین قرارمون رو یادته؟ وای، من چقدر دستپاچه بودم.
رید: میدونی، من همون شب ده دلار به مسئول اونجا رشوه دادم که تا دیروقت بتونیم اونجا بمونیم.
سوزان: جدی؟!؟!؟
رید: اینقدر عجیبه؟!؟
سوزان: نه! آخه بیست دلار هم من بهش داده بودم!!

چهار خارق العاده (Fantastic Four) – محصول 2005
کارگردان: تیم استوری
دیالوگ گویان: ایان گرافاد (رید) / جسیکا آلبا (سوزان)

.

Advertisements

دیالوگ بیست و دوم

Posted in 2008 by Bardia Barj on 2010/07/08

سیدنی ولز: مردم میگن شنیدن کی بود مانند دیدن، اما برای من این موضوع چندان صادق نیست. من بیناییم رو وقتی 5 سالم بود از دست دادم. اون خاطرات از چیزهایی که قبل از اون دیده بودم به قدری گنگ هست که حتی شک دارم بتونم خودم رو تشخیص بدم. حالا من از حواس دیگم استفاده می کنم. من میتونم بارون رو قبل از اینکه بیاد بو بکشم، اما نمیتونم سقوط قطرات را ببینم. من می تونم خورشید رو روی صورتم حس کنم، اما نمیتونم طلوع یا غروبش رو ببینم. من میخوام دنیا همونطور که بقیه می بینن ببینم. دوست دارم خورشید رو ببینم، بارون رو، موسیقی رو… اوه شرط میبندم موسیقی باید خیلی زیبا باشه.

چشم (The Eye) – محصول 2008
کارگردان: دیوید موری / خاویر پالود
دیالوگ گو: جسیکا آلبا (سیدنی ولز)

.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: