دیالوگ

دیالوگ چهارصد و بیست و سوم

Posted in 2007 by Bardia Barj on 2011/08/07

بِن وِید: تو تا حالا انجیل خوندی، دَن؟ من یه بار خوندمش. هشت سالم بود، بابام خودش رو سر یه گیلاس ویسکی به کشتن داده بود ومامانم گفت که برمی‌گردیم به شرق تا دوباره از اول شروع کنیم. یه انجیل بهم داد و نشوندم توی ایستگاه قطار، بهم گفت که بخونمش تا بیاد. اون می‌خواست بره که بلیط‌هامون رو بگیره. خب، من کاری که گفته بود رو کردم، انجیل رو از اول تا آخرش خوندم. سه روز طول کشید. اون هیچوقت برنگشت.

قطار 3:10  به یوما (3:10 to Yuma) – محصول 2007
کارگردان: جیمز منگولد
دیالوگ گو: راسل کرو (بن وید)

(انتخاب از: Libero)

.

دیالوگ دویست و پنجاه و هفتم

Posted in 2010 by Bardia Barj on 2010/12/18

جون: یه روزی، وقتی آخرین قطعه ماشین رو درست کردم، می پرم توش و روشنش می کنم و تخت گاز میرم تا برسم به آمریکای جنوبی.
روی: آره، «یه روزی» ، این کلمهء خطرناکیه!
جون: خطرناک؟!؟
روی: چون این دقیقا یه کلمهء رمز برای «هرگز» هست!!!

شوالیه و روز (Knight and Day) – محصول 2010
کارگردان: جیمز منگولد
دیالوگ گویان: تام کروز (روی) / کمرون دیاز (جون)

.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: