دیالوگ

دیالوگ سیصد و سی و یکم

Posted in 2010 by Bardia Barj on 2011/05/06

ایتن: میدونی الان بابات کجاس؟
پیتر: نه.
ایتن: آخرین باری که دیدیش کی بود؟
پیتر: 1977. یه شب اومد تو اتاقم، بهم گفت «یه کار خیلی مهم برات دارم پیتر. ازت میخوام منو صبح ساعت 5:30 از خواب بیدار کنی»  خیلی ذوق کردم، چون هیچوقت تا اون موقع ازم چیزی نخواسته بود. اصلا نمی دونستم که اون میدونه من وجود دارم! برای همین خیلی درخواستش برام مهم بود. ساعت رو کوک کردم و تا صبح چشم رو هم نذاشتم. وقتی ساعت 5:30 شد، خیلی آروم رفتم تو اتاق بابام و بیدارش کردم. یه لبخند بهم زد، فکر کنم تا قبل از اون لبخندش رو ندیده بودم، بعد هم از کنار اتاق کوله پشتیش رو برداشت و گذاشت تو ماشین و رفت. این آخرین باری بود که دیدمش.
ایتن (چند ثانیه به پیتر نگاه می کند و بعد از فشار خنده منفجر می شود!)  ایوووووول… چه قدر مسخره!! چه باحال! خاک تو سرت! بابای من هیچوقت از این کارا نکرد! بابام دوستم داشت! چقدر تو بامزه ای!!!

موعد مقرر (Due Date) – محصول 2010
کارگردان: تاد فیلیپس
دیالوگ گویان: رابرت داونی جونیور (پیتر) / زک گالیفیاناکیس (ایتن)

.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: