دیالوگ

دیالوگ سی و نهم

Posted in 2009 by Bardia Barj on 2010/07/14

داگ (مشاور): هرکسی از یه چیزی می ترسه. حالا، تو از چی می ترسی؟
لیلیث (دخترک 10 ساله): خودم.
داگ: تو از خودت می ترسی؟
لیلیث: بعضی وقتها.
داگ: چرا؟ چه چیز خودت هست که تو رو می ترسونه؟
لیلیث: من فکرهای بدی دارم.
داگ: در مورد چی؟
لیلیث: آدمها.
داگ: آدمها در کل، یا افراد مشخص؟
لیلیث: افراد مشخص.
داگ: مثلا کی؟
لیلیث: مثلا تو.
داگ: تو در مورد من فکرهای بد داری؟ چرا؟
لیلیث: نمی دونم. همینطوری. فقط فکر هست.
داگ: من چیزی گفتم یا کاری کردم که تو این فکر رو بکنی؟
لیلیث: این فقط … بخاطر مدل تو هست.
داگ: مگه من چه مدلی هستم؟
لیلیث: سهل الحصول هستی!.
داگ: سهل الحصول ؟!!؟؟ تو می دونی این کلمه معنیش چیه؟
لیلیث: یعنی به سادگی فهمیده میشی، معمولا بدون نزدیک شدن و بدون به عمق فرو رفتن. تو ازخودراضی هم هستی. می خوای معنی این یکی رو هم بگم؟؟
داگ: ممم، اگه من … بنظر سهل الحصول و ازخودراضی میام ، من می خوام که …
لیلیث: عذرخواهی نکن!
داگ: چرا نکنم؟
لیلیث: تو یه آدم گنده هستی! خجالت آوره!!

پرونده 39 (Case39) – محصول 2009
کارگردان: کریستین آلورت
دیالوگ گویان: بردلی کوپر (داگ) / جودل فرلند (لیلیث)

.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: