دیالوگ

دیالوگ سیصد و نود و هفتم

Posted in 2010 by Bardia Barj on 2011/07/12

جسی: تو «چارلی براون» من هستی.
ایتان: من چی هستم؟؟
جسی: وقتی بچه بودم، تلویزیون یه برنامه نشون میداد به اسم چارلی براون. چارلی براون عاشق یه دختر کوچولو شده بود و توی تمام کارتون مدام خیط میشد و شکست میخورد اما بالاخره آخرش دختر کوچولو اونو بوسید. بعد یهو چارلی براون پرواز کرد! منظورم اینه که واقعا پرواز کرد! رفت توی ابرها و آسمون و همینطوری رفت بالا. من اصلا نمی فهمیدم یعنی چی! رفتم از مامانم سئوال کردم جریان چیه؟ مامانم گفت این دقیقا همون احساسی هست که وقتی پدرت رو میبوسم دارم. خب من فکر کردم که پدرم حتما یه بوس جادویی داره که هر کی رو بوس کنه طرف میتونه پرواز کنه. برای همین من هی میرفتم بابام رو بوس می کردم. چشام رو میبستم و تمرکز می کردم، اما هیچ اتفاقی نمیوفتاد. چند بار دیگه این کار رو کردم، اما جواب نداد و منم بیخیالش شدم و این ماجرا یادم رفت تا اولین باری که تو منو بوسیدی. اونجا بود که یاد چارلی براون افتادم.

دوست پسر ِ دوست دختر ِ من (My Girlfriend’s Boyfriend) – محصول 2010
کارگردان: دارین تافتس
دیالوگ گو: الیسا میلانو (جسی)

.

Advertisements

دیالوگ سیصد و نود و پنجم

Posted in 2010 by Bardia Barj on 2011/07/10

جسی: بچه که بودم، فکر می کردم وقتی به این سنی که الان دارم برسم، ازدواج کردم و چهار تا بچه دارم. اما حالا که به این سن رسیدم، طلاق گرفتم و حتی یه گلدون هم ندارم!

دوست پسر ِ دوست دختر ِ من (My Girlfriend’s Boyfriend) – محصول 2010
کارگردان: دارین تافتس
دیالوگ گو: الیسا میلانو (جسی)

.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: