دیالوگ

دیالوگ پانصد و بیست و هفتم

Posted in 2010 by Bardia Barj on 2012/01/31

الن: هرچقدر بخوای خودت رو از دست گه های دنیا قایم کنی، دنیا باز میاد صاف جلوی در خونت میرینه!

آدمهای دیگر (The Other Guys) – محصول 2010
کارگردان: آدام مک کی
دیالوگ گو: مارک والبرگ (الن)

.

دیالوگ پانصد و بیست و پنجم

Posted in 2010 by Bardia Barj on 2012/01/27

تری: من از تو خوشم نمیاد! بنظرم تو یه پلیس قلابی و احمق هستی. وقتی که میری دستشویی صدای شاشیدنت مثل شاشیدن زنهاس! اگه تو توی حیات وحش بودی بهت حمله می کردم، اصلا هم مهم نبود که توی زنجیره غذایی من نباشی! از مسیر خودم خارج می شدم و بهت حمله می کردم. اگه من یه شیر بودم و تو یه ماهی، تا وسط اقیانوس شنا می کردم و اول تورو می خوردم، بعد هم ترتیب اون ماهیه که دوست دخترته رو می دادم!
الن: اول از همه، شیر؟ شنا تو دریا؟ شیر از آب خوشش نمیاد! اگه حالا میگفتی کنار یه رودخونه یا  یه جایی که آبش تمیز باشه، حرفت معنی داشت. اما تو رفتی وسط اقیانوس با موجهای 20 فوتی، بعد اونموقع یه ماهی 800 پوندی با 20 – 30 تا از دوستاش میان سراغت. به احتمال 90% تو جنگ رو میبازی. حدس بزن بعدش چی میشه؟ توی مدرسهء ما در مورد مزهء شیر به بچه ها آموزش میدن! بعد ما به خودمون میگیم شیرها چه خوشمزه ن، بزن بریم یه کم دیگه شیر شکار کنیم. اونوقت یه سیستمی درست می کنیم روی پلها و به شکل وحشیانه ای تو و تمام خانواده و بچه هاتون رو میگیریم تیکه تیکه میکنیم!
تری: چطوری میخوای این کارو بکنی! تو ماهی هستی!
الن: ما می تونیم با یه مدل گیاه دریایی یه سیستم خاصی برای تنفس درست کنیم و این قابلیت رو داریم که حجم زیادی از اکسیژن رو ذخیره کنیم. قرار نیست چند روز طول بکشه که! فوقش یه ساعت یا 45 دقیقه. به اندازه کافی فرصت داریم که بیایم از آب بیرون و ببینیم شماها کجا زندگی می کنین، بعد برگردیم تو دریا و یه کم نفس بکشیم و برگردیم داغونتون کنیم! … هاه! فکر کنم تو این بازی که خودت راه انداختی باختی! … موقعی که شروع کردی مسخره کردن من فکر می کردی آخرش اینطوری بشه؟ بعید میدونم!

آدمهای دیگر (The Other Guys) – محصول 2010
کارگردان: آدام مک کی
دیالوگ گویان: ویل فرل (تری) / مارک والبرگ (الن)

.

دیالوگ سیصد و نوزدهم

Posted in 2008 by Bardia Barj on 2011/04/18

دکتر رابرت دوبک: وقتی که بچه بودم، یعنی یه پسربچهء کوچولو بودم، همیشه دلم می خواست که یه دایناسور باشم! یعنی بزرگترین و مهمترین آرزویی که داشتم این بود که یه تیرانوساروس باشم. دستهام رو جمع می کردم که کوتاه به نظر بیاد، می رفتم توی حیاط برای خودم جفتک مینداختم، دنبال گربه های همسایه می کردم، نعره می زدم، خرناس می کردم، همه دیگه منو میشناختن و ازم می ترسیدن. تا اینکه یه روز بابام اومد بهم گفت «بابی! تو دیگه 17 سالته! دیگه وقتشه که کارای بچگونه رو بذاری کنار» منم گفتم چشم. البته با این جملات نگفت. بابام گفتش «کره خر! بیخیال دایناسور لعنتی شو و پاشو برو دنبال کار بگرد!»

برادران ناتنی (Step Brothers) – محصول 2008
کارگردان: آدام مک کی
دیالوگ گو: ریچارد جنکینز (دکتر رابرت دوبک)

.

دیالوگ سیصد و هجدهم

Posted in 2008 by Bardia Barj on 2011/04/16

برنن هاف: ببین، هنوز ازت بدم میاد، اما باید اعتراف کنم که آرشیو خفنی از مجله های لختی داری!
دیل دوبک: آره! یه مجموعه کامل از دهه 70، 80 و 90! انگاری داری تو ماشین زمان جـ.ـلـ.ـق می زنی!!

برادران ناتنی (Step Brothers) – محصول 2008
کارگردان: آدام مک کی
دیالوگ گویان: ویل فرل (برنن هاف) / جان سی ریلی (دیل دوبک)

.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: