دیالوگ

دیالوگ پانصد و هفتاد و سوم

Posted in 2011 by Bardia Barj on 2012/06/09

هوگو (در حالی که به همراه ایزابل بالای برج ساعت ِ ایستگاه است): بعد از مرگ پدرم زیاد این بالا میومدم. با خودم فکر می‌کردم کل دنیا یه دستگاه خیلی بزرگه. ماشین‌ها هیچ وقت با قطعات اضافی تحویل داده نمیشن؛ میدونی که؟ دقیقا با همون تعداد قطعاتی که لازم دارن ساخته میشن.. برای همین با خودم فکر کردم از اونجایی که جهان یه ماشین خیلی بزرگه، نمیتونم براش مثل یه قطعه‌ی اضافی باشم. باید یه دلیلی وجود داشته باشه که من اینجا هستم؛ و این یعنی وجود تو هم باید دلیل خاصی داشته باشه.

هوگو (Hugo) – محصول ۲۰۱۱
کارگردان: مارتین اسکورسیزی
دیالوگ گو: اشا باترفیلد (هوگو کابرت)

(انتخاب از: امیر صادقپور)

یک پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. monaliza said, on 2012/06/11 at 08:34

    اما که ما چیزی رو از ماشین در نمی آریم بندازیم دور،پس چرا آدما می میرن.
    اما خب گاهی یه چیزایی رو تعویض می کنیم شاید واسه اینه که آدما میمیرن.واسه تولد ه.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: