دیالوگ

دیالوگ پانصد و پنجاه و چهارم

Posted in 2002 by Bardia Barj on 2012/04/05

ماری: میخوام بدونم چرا به من B منفی دادین.
جیکوب: تو همون نمره ای رو میگیری که لایقش هستی.
ماری: هیچ کس توی این کلاس بلد نیست بنویسه. شما اینو میدونین، منم میدونم، همه میدونن!
جیکوب: نگران نباش. تو با اونا رقابت نمیکنی.
ماری: جدی؟ اما نه! من با اونا رقابت میکنم. وقتی برای رفتن به دانشگاه اقدام میکنی، حتما شنیدین، اونا به یه چیزی نگاه میکنن به اسم نمره! و اگه نمره هات خوب نباشه…
جیکوب: نمره هات خوب میشه. نگران نباش.
ماری: وینسنت فیسکالا یه داستان در مورد مرگ مادربزرگش نوشته و شما بهش A مثبت دادین. حالا دلتون میخواد بدونین موقع مراسم تدفین مادربزرگش داشت چیکار میکرد؟ توی یه مهمونی میکوبید روی کون دخترا! جریان چیه؟ خیریه باز کردین A مثبت میدین؟ میخواین بدونین چرا همیشه همه در مورد مرگ مادربزرگشون مینویسن؟ نه بخاطر اینکه خیلی غمگینه، بخاطر اینکه تضمین میکنه بهشون نمره A مثبت میدین! اونوقت شما میشینین اونجا و میگین اوه! چقدر نوشته قوی و تاثیر گذاری بود. نه! نبود! این اصلا مهم نیست، واسه هیچکس مهم نیست. این تنها کاریه که مادربزرگا میکنن. اونا میمیرن! همین!

ساعت بیست و پنجم (25th Hour) – محصول 2002
کارگردان: اسپایک لی
دیالوگ گویان: آنا پکوئین (ماری) / فیلیپ سیمور هافمن (جیکوب)

.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: