دیالوگ

دیالوگ پانصد و سی و پنجم

Posted in 2010 by Bardia Barj on 2012/02/16

(اسمارف بعد از مرگ دخترش، پس از مدتها نوه اش، جاشوآ، را دیده است)

اسمارف: میدونی چرا من و مامانت یه مدت خیلی طولانی اصلا با هم حرف نزدیم؟
جاشوآ: نه.
اسمارف: یه بار دعوامون شد… توی ورق، بازی 500 رو بلدی؟
جاشوا: بله.
اسمارف: مادرت فکر می کرد هر موقع که دلت بخواد میتونی توی دستی که حکم نداری از ژوکر استفاده کنی. اونشب اون مست بود، منم مست بودم، اما حق با من بود. حالا ببین چی شد… این همه سال گذشته و مادرت مرده. یعنی من تنها دخترم رو از دست دادم و مدتها هم تورو ندیدم… فقط بخاطر اینکه تو نمیتونی هر موقع دلت خواست توی دستی که حکم نداری از ژوکر استفاده کنی.

دنیای حیوانات (Animal Kingdom) – محصول 2010
کارگردان: دیوید میچاد
دیالوگ گویان: جکی ویور (اسمارف) / جیمز فرچویل (جاشوآ)

.

یک پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. monaliza said, on 2012/02/17 at 08:10

    حس می کنم از مرگ ه بعضی ها آزرده نمیشم.از سکوته طولانی ه نشکنم.از اینکه دلیل ه مسخره و کوچیکی باعث ه این سکوت شده باشه.از مرگ بعضی ها آزرده نمی شنم.فک کنم.


برای monaliza پاسخی بگذارید لغو پاسخ

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: