دیالوگ

دیالوگ پانصد و یکم

Posted in 2007 by Bardia Barj on 2011/11/19

تریسی برکوویچ: وقتی یه اسب میوفته از دهنش کف میاد بیرون. وقتی که یه اسب میوفته و دست و پاهاش داغون میشه و حالش خیلی بد میشه، یکی پیدا میشه و با یه گلوله خلاصش میکنه. بعد از لاشهء اسب چسب میسازن و یه دستگاهی هم هست که چسب رو میریزه توی جا چسبی. اونوقت بچه ها اون جا چسبی رو فشار میدن تا ازش چسب بیاد بیرون و بتونن باهاش کاغذها رو بچسبونن به هم. چسب هم میچسبه به دست بچه ها و اونا چسب رو میخورن. و بعد بچه ها تبدیل به اسب میشن.

تکه های تریسی (The Tracey Fragments) – محصول 2007
کارگردان: بروس مک دونالد
دیالوگ گو: الن پیج (تریسی برکوویچ)

.

Advertisements

یک پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. شهرزاد said, on 2011/11/21 at 07:15

    🙂 چه دیالوگ خوب و عجیبی


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: