دیالوگ

دیالوگ پانصدم

Posted in 2007 by Bardia Barj on 2011/11/17

تریسی برکوویچ: من حومهء شهرو دوست ندارم. حالم رو بهم میزنه. توی حومهء شهر کلی جسد افتاده توی لجن و کثافت. یه یارویی پیدا میشه که جسد یه دختر بچه رو میندازه توی یه گودال، بعد اون بو میگیره و متعفن میشه. اونوقت چندتا گل از توی جسد سبز میشن، چندتا زنبور پیدا میشن و روی اون گل ها میشینن و عسل درست می کنن. بعد خانوادهء همون دختره میرن و اون عسل رو از مغازه میخرن. خانوادهء دختره میشینن سر میز صبحونه و دخترشون رو میخورن!

تکه های تریسی (The Tracey Fragments) – محصول 2007
کارگردان: بروس مک دونالد
دیالوگ گو: الن پیج (تریسی برکوویچ)

.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: