دیالوگ

دیالوگ چهارصد و سی و نهم

Posted in 1988 by Bardia Barj on 2011/08/23

ماگدا: چرا همه‌ش داری من رو دید می‌زنی؟
تامیک: چون دوستت دارم. دوستت دارم، این عین حقیقته.
ماگدا: خب چی می‌خوای؟
تامیک: نمی‌دونم.
ماگدا: می‌خوای من رو ببوسی؟
تامیک: نه.
ماگدا: شاید دلت می‌خواد با من عشق‌بازی کنی؟
تامیک: نه.
ماگدا: پس چی می‌خوای؟
تامیک: هیچی، … اگه می‌شه دعوتت کنم بریم یه کافه‌ای، … واسه بستنی…

یک فیلم کوتاه درباره عشق (A Short Film about Love) – محصول 1988
کارگردان: کریستف کیشلوفسکی
دیالوگ گویان: گرازینا ساپلوفسکا (ماگدا) / اولاف لوباسنکو (تامیک)

(انتخاب از: Libero)

Advertisements

2 پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. Hadi said, on 2011/08/24 at 00:55

    عالی بود / واقها اکثر اکثر اکثر مواقع دخترا این طورین ! چرا ، واقعا چرا ؟ گاهی آدم دوس داره فقط با یکی باشه که خیلی میخوادش . نه واسه اون چیزا .
    برن یه جا بشینن فقط یه چیزی بخورن و حتی بگن » خفه شو » فقط میخام ببینمت … همین فقط لعنتی !

  2. آنا آریان said, on 2011/08/27 at 22:53

    بستنی سنتی؟


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: