دیالوگ

دیالوگ صد و دهم

Posted in 2010 by Bardia Barj on 2010/08/19

مامور FBI هلن برادی: اون بمب های لعنتی کجاس؟ حرف بزن! بگو اون بمبها کجاس.
یوسف: شکنجم کن! بکن! من عاشق کشورم هستم، شما آدمها گه زدین بهش. من عاشق مذهبم هستم، شماها بهش توهین می کنین. فقط یه چیز رو فراموش نکن، من اینجا هستم چون خودم خواستم که اینجا باشم. من گذاشتم که دستگیرم کنین چون من ترسو نیستم. من خودم انتخاب کردم که چهره به چهره با ظالمین مواجه بشم. شما به من میگین وحشی. خود شما چی هستین؟ هان؟ شما انتظار دارین که من برای 50 نفر شهروندی که توی انفجار کشته شدن گریه کنم. شما هر روز همین تعداد آدم میکشین!

فکر نکردنی (Unthinkable) – محصول 2010
کارگردان: گریگور جردن
دیالوگ گویان: کری ان ماس (هلن برادی) / مایکل شین (یوسف)

6 پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. مونالیزا said, on 2010/08/19 at 18:26

    من انگار چیزی به این فوق العاده ای هرگز نداشته ام…چون متوجه نمی شم.

  2. مونالیزا said, on 2010/08/19 at 19:21

    متوجه نمی شم که چرا آدم بمب میذاره و یه عده رو می کشه؟؟؟/

    • بردیا.ب said, on 2010/08/19 at 19:56

      این فیلم عجیبی هست. داستان یه آمریکایی الاصل مسلمون که تو سه شهر سه بمب رو جاسازی کرده که زمان مشخصی منفجر بشن. دلیلش رو توی همین چند خط خوندی. منتها روند فیلم شکل عجیبی داره. شیوهء شکنجه هایی که روی این آدم پیاده میشه تا جای بمبها رو لو بده توسط مامورین آمریکایی اصل ماجرا هست. از قطع کردن انگشتان دست گرفته تا برق وصل کردن بهش، از قطع کردن رگ پاش تا کشتن همسرش جلوی چشماش. پیام این فیلم گنگ هست. اینکه شکنجه رو باید پذیرفت یا کارهای تروریستی رو. احتمالا آخرش میخواد به این برسه که هیچکدوم.

  3. سپهر said, on 2010/08/20 at 00:22

    اینجا جای خالی یک فیلم به شدت احساس میشود ، آن هم In Bruges است. کتمان نکن که دیالوگ هاش بی نظیرن.

    این یکی رو من و بیشتر از بقیه دوست دارم:

    Ray: [beating a tourist that he believes to be American] That’s for John Lennon, you Yankee fu.ckin› cu.nt!

    و البته این یکی که دوبار تکرار شد:

    The little boy…

    فقط یکی دیگه ، همین !! :

    Chlo: So what do you do, Raymond?
    Ray: I… shoot people for money.
    Chlo: [smiling] What kinds of people?
    Ray: Priests, children… you know, the usual.
    Chlo: Is there a lot of money to be made in that business?
    Ray: There is for priests. There isn’t for children. So what is it you do, Chloe?
    Chlo: I sell cocaine and heroin to Belgian film crews.
    Ray: Do you?
    Chlo: Do I look like I do?
    Ray: You do, actually. Do I… look like I shoot people?
    Chlo: No. Just children.

    خیلی جالبن اینا!!…LOL

    • بردیا.ب said, on 2010/08/20 at 01:09

      حتما از این فیلم می نویسم. فکر کنم یادم رفته تا الان. همینی که نوشتی هم حتما می نویسم. ممنون.


برای سپهر پاسخی بگذارید لغو پاسخ

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: