دیالوگ

دیالوگ هشتاد و ششم

Posted in 2008 by Bardia Barj on 2010/08/09

داریل: ببین برد، من نمیخوام سعی کنم که پدر تو باشم. تو خودت یه پدر داری. من فقط یه فرصت میخوام که دوست تو باشم.
برد: تو دوست من بودی داریل! تو بهترین دوست من بودی! ما با هم بزرگ شدیم، باهم دوچرخه سواری می کردیم، اما تو الان با مادر من می خوابی و این یه کمی عجیب هست! می تونی اینو درک کنی؟
داریل: من هیچ وقت هیچ گرایش جنسی نسبت به مادر تو نداشتم. تا 30 سالگی البته!
برد: میشه بیخیال شی؟ تو نمی تونی دیگه دوست من باشی. تو نمی تونی با مادر من بخوابی و دوست من هم باشی! می فهمی؟

چهار کریسمس (Four Christmases) – محصول 2008
کارگردان: ست گوردون
دیالوگ گویان: وینس وان (برد) / پاتریک ون هورن (داریل)

.

یک پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. مونالیزا said, on 2010/08/09 at 18:08

    به این آدم ها نباس اعتماد کرد…کثافتا


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: