دیالوگ

دیالوگ سی و دوم

Posted in 2009 by Bardia Barj on 2010/07/12

کامیل: (پای تلفن و انسرینگ) سلام دیوید. کامیل هستم. می دونی، داستایوفسکی وقتی قمارباز رو می نوشت یه قرارداد با ناشرش امضا کرد که کتاب رو تا 26 روز دیگه تموم میکنه. و این کار رو کرد!. اما اون برای این کار یه دختر جوان و تندنویس رو آورد که تمام وقت کنارش بود و کمکش می کرد. و بعدش، اونا ازدواج کردن!. هاه! باحال نیست؟!؟ این جوری بود که اون با همسرش آشنا شد. به هر حال، من این داستان رو توی مقدمه جنایات و مکافات پیدا کردم و بهش فکر کردم … و، خب این میتونه بین من و تو هم باشه!!. اما، من به این فکر می کردم که من می تونم کتاب بخونم و بهت بگم که چه خبره و اینجوری تو می تونی روی موسیقیت تمرکز کنی.اما فقط اگه مشکلی نداشته باشی با این موضوع، اگه داری که حرفهام رو فراموش کن، اما اگه مشکلی نداری، خب این در رو باز کن، (من پشت درم)!.

نیویورک، دوستت دارم (New York, I Love You) – محصول 2009
کارگردان این قسمت: شونجی ایوایی
دیالوگ گو: کریستینا ریچی (کامیل)

.

یک پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. مونالیزا said, on 2010/07/12 at 13:57

    هی…من این فیلمو دیدم…و هم این اپیزود رو دوس داشتم هم اون اپیزود که زنه و شوهرش اومده بودن بیرون رستوران سیگار می کشیدن…کلا بیشتر اپیزود هاش خوب بود.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: