دیالوگ

دیالوگ پانزدهم

Posted in 1995 by Bardia Barj on 2010/07/04

مرد: ببینم، 500 دلار میخوای؟
تد (پادوی هتل): بله آقا.
مرد: (کمی فکر می کند) نظرت در مورد 300 چیه؟
تد: منظورتون 300 دلار هست؟
مرد: آره.
تد: بله. 300 خوبه.
مرد: بسیار خب. بچه های من امشب اینجا می مونن و تلویزیون تماشا می کنن. من می خوام که هر نیم ساعت بهشون سر بزنی.
تد: بهشون سر بزنم؟
مرد: آره دیگه. ببینی حالشون خوبه یا نه، بفهمی غذاشون رو خوردن یا نه، مطمئن بشی که رفتن بخوابن. از همین جور چیزا دیگه.
تد: قربان، من می تونم بفرستم دنبال پرستار بچه.
مرد: نه!، من به پرستار بچه اعتماد ندارم. بچه های من اگه تنها باشن امن تر هستن تا بجاش یه پرستار بچه باز و عوضی که نمی دونم از کدوم قبرستونی اومده بیاد پیششون.
همسر مرد: این چی آخه؟ چرا فکر می کنی به این می تونی اعتماد کنی؟
مرد: (صورت تد را بین دستانش می گیرد) آخه اصلا میشه به این قیافه اعتماد نکرد؟؟
تد: خیلی دوست دارم بتونم کمکتون کنم قربان، اما متاسفانه امشب من دست تنهام.
.
.
.
مرد: خب … (جلوی صورت تد چند اسکناس را بیرون می آورد) … 100 تا، 200تا ، 300تا. بیا بگیر.
تد: فکر کنم گفتین 500تا.
مرد: نه! من گفتم 300تا.
تد: نه قربان. من کاملا واضح شنیدم که گفتین 500تا.
مرد: یعنی می خوای بگی من دروغ می گم؟
تد: نه قربان. چیزی که می خوام بگم اینه که احتمالا شما تصادفا اون چیزی که اول گفتین رو فراموش کردین.
مرد: اما آخرین چیزی که گفتم 300تا بود. و اون چیزی که آخر گفته میشه حساب میشه.
تد: خب پس اگه یه بار دیگه برای آخرین بار بگین 500 تا، اونوقت به توافق می رسیم!!.
مرد: منو مسخره کردی چلمن؟
تد: خیر قربان. اما من دست تنهام و مراقبت کردن از بچه های شما رو اعصاب هست که من اصلا حالش رو ندارم.
مرد: می خوای بگی بچه های من رو اعصاب هستن؟
تد: خیر قربان. بچه ها نه. این موقعیت هست که رو اعصاب هست.
مرد: نه، همون اولی درست بود. بچه های من واقعا رو اعصاب هستن! خیلی خب، قبول. همون 500تا.

چهار اتاق : بخش سوم – بدرفتاران (Four Rooms: Segment «the Misbehavers) – محصول 1995
کارگردان بخش سوم: رابرت رودریگز
دیالوگ گویان: تیم راث (تد پادوی هتل) / آنتونیو بندراس (مرد) / تاملین تامیتا (همسر مرد)

.

Advertisements

یک پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. Shahab said, on 2010/07/05 at 10:04

    رو اعصاب هستن ، منم یه روزی رو اعصاب بودم ، بد جوری هم رو اعصاب بودم !
    الانم انقدر چیز رو اعصابم هست که نخوام وزن چیزایی رو که رو اعصابم هستن رو بیشتر کنم ! حوصله ی یه جواب رو اعصاب هم ازت ندارم که این طبیعته و اینا ! برای یه بارم که شده فقط بشنو و گیر نده بچه !


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: